X
تبلیغات
...ღlovableღ...


...ღlovableღ...

وقتی کسی نیست که به اون فکر کنی به آسمان بیندیش چون در آسمان کسی هست که به تو فکرمیکنه........

فرمول عشق کشف شد!

{#moods_dlg.1}

فرمول عشق کشف شد!


نوشته شده در 92/01/04ساعت 11:23 توسط jigoly| |

 

 

هرگاه میخواهی بدانی که چقدر محبوب و غنی هستی

هرکز تعداد دوستان و اطرافیانت به حساب نمی آیند

فقط یک قطره اشک کافیست

تا ببینی چه تعداد دست برای پاک کردن اشک های تو می آید . . .


نوشته شده در 91/12/06ساعت 13:2 توسط jigoly| |

عاشقتم:

یک کلمه است با دنیایی‌ از مسئولیت،

گفتنش هنر نیست،

مسئولیت پذیریش هنراست...



نوشته شده در 91/12/06ساعت 13:0 توسط jigoly| |

این جا زمین است

رسم آدم هایش عجیب ...

اینجا گم که بشوی به جای این که به دنبالت بگردند فراموشت می کنند ...

زیادکه خوب باشی زیادی میشوی ...

زیادکه دم دست باشی تکراری می شوی ...

این جا فقط باید برای دیگران نفس بکشی

 

درد من تنهایی نیست بلكه مرگ ملتی است كه گدایی را قناعت , بی عرضگی را صبر , و با تبسمی بر لب این حماقت را حكمت خدا می دانند.گاندی

 

اگه کفشت پاتو می زد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی و درد رو به پات تحمیل کردی دیگه در مورد آزادی شعار نده . آلبرکامو

 

بزرگتـرین مصیبت یک انسـان این است که نه سـواد کافـی برای حرف زدن داشتـه باشـد و نـه شعـور لازم بـرای خامـوش مانـدن
دكتــــــــــر شریعتـــــــــــــی

 

برخی آدم ها به یک دلیل از مسیر زندگی ما میگذرند تا به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم.(خسرو شکیبایی)

 

انتظار سخت است، فراموش کردن هم سخت است اما اینکه ندانی باید فراموش کنی یا انتظار بکشی از همه سخت تر است.(پائولو کوئلیو)


نوشته شده در 91/12/06ساعت 12:44 توسط jigoly| |
1. متن ها و اس ام اس های او را دوباره و دوباره می خوانید.
2. وقتی با او هستید بسیار آهسته قدم می زنید.
3. هر زمان که پیش او هستید، تظاهر به خجالتی بودن می کنید.
4. وقتی به او فکر کنید، قلباتان تندتر و تندتر می تپد.
5. زمانی که به صدایش گوش می دهید، بدون دلیل لبخند می زنید.
6. وقتی او را تماشا می کنید، دیگر قادر به دیدن اطرافیانتان نیستید و فقط او را می بینید.
7. شروع به گوش دادن به آهنگهای آرام می کنید.
8. او همه فکر شما می شود.
9. بوی او شما را به وجد می آورد.
10. متوجه می شوید که زمان فکر کردن به او، همیشه به خود لبخند می زنید.
11. حاضرید هر کاری برایش انجام دهید.
12. هنگام خواندن این متن همواره فقط یک نفر ذهن شما را بخود مشغول کرده بود.
نوشته شده در 91/06/26ساعت 11:13 توسط jigoly| |

فریاد برآوردم خــــدا تنهاست


همه خندیدند،

گذشت...

دانستم مقصد بهشت بود نه خــــدا.


***********

میگن بارون رحمت الهیه ولی خدا دلش از دست ما آدما گرفته.


 

نوشته شده در 91/06/26ساعت 11:11 توسط jigoly| |



ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن، پسر را از خواب بیدار کرد.


پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟


مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع، شب تو مرا از خواب بیدار کردی فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.

پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.
صبح سراغ مادرش رفت.

وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته

یافت…


ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...

نوشته شده در 91/06/26ساعت 11:9 توسط jigoly| |
 

ای دل! شدی سنگ صبوری برای همه.
همیشه شریک دردهایشان بودی و همنشین دل خرابشان..
همیشه لحظه های تنهایشان با تو تقسیم می شد و بغض های گلوگیرشان با گریه بر شانه های تو جاری می شد.
ولی کاش می دانستند درد تو کمتر نیست، حال تو بهتر نیست..
کاش می توانستی فریاد زنی که تنهایی درد دارد و چه سخت است..
اما ملالی نیست!
شاید، شاید قسمتت این بود.
درد کشیده باشی تا بفهمی حال دلی را که درد امانش را بریده و بفهمی نگفته هایی را که پشت سنگینی یک بغض پنهان مانده.


********************

خدایا تنها مگذار دلی را که هیچکس دردش را نمی فهمد،
چرا که خود می دانی چه سخت است تنهایی.

نوشته شده در 91/06/26ساعت 11:8 توسط jigoly| |


دلم تنگ است برای بودنت میان این قلب پر هیاهو.

چند وقتیست که فراموشت کرده بودم، نه یادی از تو می کردم و نه سراغی از تو می گرفتم.

خیلی برایم سخت است که چگونه تو را شریک عشق های دیگرم کردم، بی آنکه بدانم هیچکس جز تو لایق وابستگی نیست.

این شرمساری را چگونه پنهان کنم وقتی که مدام از پیام هایت روی بر می گرداندم و تو هر بار مرا می خواندی،

و چگونه این محبتت را پاسخ دهم در حالی که تو را رها کرده بودم، لحظه ی مرا به خود وانگذاشتی.

چگونه این بزرگی را در فریادم نگنجانم و چگونه از مهربانی بی حدت این بغض را پنهان کنم وقتی که دنیا بر من تنگ آمده بود و یقین کردم که هیچ پناهی جز تو ندارم، باز تو بسویم آمدی بی هیچ منتی و هیچ سرزنشی، شنیدم مرا خواندی:

برگرد، مطمئن برگرد تا یک بار دیگر با هم باشیم

تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم و تا ابد برای هم باشیم.

خدایـــــای عزیزم! ای آرامش دهنده این جسم خسته و روح پر جراحت

تو را سپاس که هزاران بهانه دستم می دهی و هزاران راه پیش پایم می گذاری تا بار دیگر به سوی تو باز آیم.



نوشته شده در 91/06/26ساعت 11:6 توسط jigoly| |

قحطی عشق می آید !!!

هفت سال نه هفتصد سال ذخیره وپنهانت میکنم 

بگو کنعانیان منتظر نباشند...

تقسیم شدنی نیستی ! حتی اگر یعقوب بیاید

نوشته شده در 91/06/18ساعت 10:3 توسط jigoly| |

ای دل خسته تو بگو چرا شکستی؟!

 

ای دل غمگین چی شده تنها نشستی؟!

 

ای پس چرا راه گریه هامو بستی؟!

 

ای شب تو چرا دیگه سحر نداری؟!

 

از حال دلم مگه خبر نداری؟!

 

جز غم و غصه واسه دلم چی داری؟!

 

من و اجز چشمای تو با یه دنیا اشک تو مشتم

 

واسه گریه جا زیاده صد تا خرابه پشتمه

 

اسمون ابریه اینجا اما بارونی نمی یاد

 

گریه ام برای خنده غربت چشمات و می خواد

 

فاصله ها حتی گریه ی شب و

 

دیگه فایده ای نداره نداره نداره

 

غربت و غصه توی تقدیر تو قصه

 

چرا ما باید بسوزیم بسوزیم بسوزیم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

نوشته شده در 91/06/18ساعت 10:2 توسط jigoly| |
و خدا سیب نینداخت از آن بالاها


که در عمق کم حرف نیوتن غرق شویم


و چنین با تقدیس


و چنین با اجبار


جسم او در خودمان دفن کنیم


یادمان باشد سیب


با هزاران امید


به امید لب و دندان کسی می آید

که به ایمان و یقین


سیب را می فهمد


سیب را می نوشد


و به حرف نیوتن می خندد


با خودش می گوید :


" آسمان جاذبه دارد نه زمین "
 
نوشته شده در 91/06/18ساعت 10:0 توسط jigoly| |
آسمـــان اینجـــا آبـــی سـتـــ!!


مـــن بیــن غـــریبـــه هـــا نیستـــم...همـــه آشنـــاینــد!


میـــدانـــی؟


...پـــوسیــده اســتـــ...


دلـــــم بیــن همـــه آشنـــایـــانـــ غـــریبـــه!


............احســـــاس حبــــاب را حــــالا میفهمـــم...


وقتـــی روی آب نگــــران تـــرکیـــدن اسـتـــ.
 
نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:59 توسط jigoly| |
 
زندگی تکراریست...

نوبت سوختن است...

سوختن بهر نگاری که درون دل و اندیشه ی ماست...
...

و چه دور است ز ما...

و چه نزدیک که با هر تپشی

می شود یادش کرد...
نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:56 توسط jigoly| |

متاسفم که نبودنت

بیشتر از بودنت است

ولی من تو را همین طور

که هستی هم می خواهم ،

سایه وار و گاه بگاه .

اگر چه همیشه ترس از دست دادن ،

زندگی سایه ی ما را تهدید می کند.

از زندگی بدون تو می ترسم.

خیلی سخته که هر روز

رو با حسرتت شروع کنم.

چاره ی عشقم با تو مردنه.

 

 
حالا که سهم من آسمان با تو بودن نیست

بگذار که در کنج قفس بی بال و پرشم

با نگاهت بسوزان تار وپودم را

آتش بزن به وجودم تاشعله ور شم

طاقت نمیارد دل دیوانه ام بی تو ....

 


یه وَقت هایی هَستـ بایَد لَم بدیـ یه گوشه

 

و جَریان زندگیتُ مرور کُنیـ

 

اونوقت بگی

 

به سَلامتی خودم که اینقدر تَحمل داشتَمـ ـ ـ

 

بعضی آدمهــــــا یهـو میــان . . . !


یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن . . . !


یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت . . . !


یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات . . . !


یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت . . . !


... ... ... بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . !


یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . !


یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه هات و همـــــــه ی اشکات . . . !


یهـو میشن سبب بالا نیـــومدن نفسـت . . . !


نمیدونم چرا یهو دلم گرفـــت :(

نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:56 توسط jigoly| |

   یادم باشد امشب

 

                                     بعضی از آرزوهایم را دم در بگذارم  

 

                                               تا رفتگر با خود ببرد 

 

                                 مابقی راهم نقدا  باخودبه گور میبرم

 

                                               ما بقی.............!!!

 

                                     همان آرزوی با توبودن است...

 

                                                    نترس جانم!!

 

                               حتی آرزوی باتوبودن راهم به کسی

 

                                                    نمیدهم......

.

 

 .در زندگی برای هرکسی......

ازیک روز..

ازیک جا..

ازیک نفر...

به بعد!!!

دیگرهیچ چیز مثل قبل نیست..........

نه روزها نه رنگ ها نه خیابانها

همه چیز میشود.......

<<<<< دلتنگی>>>>>>

 

 

 

 

                                             برای اینکه....

                                     هنوزبه تو فکر میکنم..!!

                                      هنوز نگرانت میشوم..!

                                     هنوز دلتنگت میشوم...!!

                                              و.........!!!!!!

 

                                         هنوزدوستت دارم

 

                                  ****  ازخودم متنفرم****            

 

نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:52 توسط jigoly| |

 

 

بعضی حرفها گفتنی ست…


بعضی نوشتنی


و بعضی هیچکدام


این روزها به هیچکدام نزدیکترم …

نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:51 توسط jigoly| |

 

 

معلم ورقه ها را داد

 


همـه مـرا مسخـره کـردنــد

 


امــا بـاور کنــ درستـــ نـوشتــه بـودمــ

 


گفته بـود جـای خـالی را بـا کـلمه مـنـاسب پـر کـنــیـد

 


و مـن هـمه را نـوشتــم "تـــــــــــــــــــــــــــــو"

 

مـگـر نـه اینکــه اینـــ جـای خـالی هـا را

 

فـقط تــو پــر مـیکـنــی؟؟ 

 

تو ...

 

تنها یكی ست و آن هم تویی ...

 


من دیگران را شما خطاب می کنم


نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:50 توسط jigoly| |
هرگزفراموش نخواهم كردكه براي داشتن تو

دلي رابه دريازدم

كه ازآب

واهمه داشت

نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:49 توسط jigoly| |

رویا هایی هست که هرگز تعبیر نمی شوند…

اما همیشه شیرین اند…

مثل رویــــای داشتن تـــــــو…

 

نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:49 توسط jigoly| |
عکس عاشقانه

 

 

جلوى بعضى ازخاطره هابايدنوشت"

آهسته یادآورده شود،

خطرريزش اشك"...!

 

 

 

لعنت به همه قانون های دنیا
که در آن شکستنِ دل...
پیگردِ قانونی نـَدارد

 

نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:48 توسط jigoly| |

 

همه مرا

به خنده های با صدا می شناسن

این بالش بیچاره ام اما…

به گریه های بی صدا…

نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:28 توسط jigoly| |

زندگی یعنی :


ناخواسته به دنیا آمدن


مخفیانه گریستن


دیوانه وار عشق ورزیدن


و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهدو منطق نمی پذیرد ، مردن ...


نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:25 توسط jigoly| |
فاصله ها هیاهو میکنند
و صدای هق هق دلتنگی ام در نوسان بودن و نبودنت رنگ می بازد
کفش های رفتنت را گم میکنم
تا برای همیشه بمانی ...

نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:22 توسط jigoly| |
بوسه ی باد خزونی با هزار نامهربونی زیر گوش برگ تنها میگه طعمه ی خزونی

برگ سبز و تر و تازه رنگ سبزش می بازه

غرق بوسه های باد و وحشت روز های تازه

میکنه دل از درخت و میشه آواره ی کوچه، کوچه ای که یادگاره روزهای رفته و پوچه

میشینه گوشه ی کوچه چشم به آسمون میدوزه

میکنه یاد گذشته دلش از غصه میسوزه

نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:19 توسط jigoly| |
من ازین دنیا چی میخوام...

دوتا صندلی چوبی، که منو تورو بشونه واسه ی گفتن خوبی

من ازین دنیا چی میخوام...

یه وجب زمین خالی، همونقدر که یک اتاقک بشه خونه ی خیالی

من ازین دنیا چی میخوام...

یه جعبه مداد رنگی، میکشم رو تنه دنیا رنگ خوبی و قشنگی

نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:14 توسط jigoly| |
به تو عادت دارم، مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت

و تو هر لحظه که از من دوری، من به ویرانگری فاصله می اندیشم

در کتاب احساس واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است

تو توانایی آنرا داری که به این فاجعه پایان بخشی.
نوشته شده در 91/06/18ساعت 9:13 توسط jigoly| |
فرانسوی ها میگن : عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد. اسپانیایی ها میگن : عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است . ایتالیایی ها میگن : عشق یعنی ترس از دست دادن تو
نوشته شده در 91/06/18ساعت 8:58 توسط jigoly| |
کاش به روزی برگردم که تنـــها غصه ی زندگیم
شکستن نــوک مدادم بود!!!!
 
نوشته شده در 90/10/18ساعت 21:54 توسط jigoly| |

حال و روز خوشی ندارم ، این روزها حس خوبی ندارم

قلبم از احساسم شاکیست ، جان خودت بی خیال ،حوصله حرفهایت را ندارم

حرفی نزن که بدجور دلم از تو گرفته ،

دیگر بس است هر چه تا به حال اشک از چشمانم ریخته

شاید تو لایق اشکهایم نیستی ، چشمانم از اشکهایم شاکیست ،

تو برایم مثل قبل نیستی

آن عطر مهر و محبتهایت که فضای قلبم عاشقانه میکرد را دیگر حس نمیکنم ،

وقتی دستهایم را میگیری آن گرمای همیشگی را احساس نمیکنم

نگو احساست به من همچو گذشته است که باور نمیکنم، نگو دوستم داری که درک نمیکنم

حال و روز خوشی ندارم ، سر به سر دلم نگذار که طاقت بی محبتی هایت را ندارم

قلبم از احساست دلخور است ،

دلم گرفته و ابراز محبتهای آن قلب به ظاهر عاشقت بیهوده است

بهانه هایت تکراریست ، دیگر قلب شکسته ام ساده و دیوانه نیست

 

نوشته شده در 90/10/16ساعت 13:38 توسط jigoly| |
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت